السيد محمد حسين الطهراني
180
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
مينشاند ؛ و نفهميدند كه مراد الهيّون ، اثبات علل ماوراى طبيعت در طول علل طبيعى است نه در عرض آنها . و ما در مباحث سابقه به اين مهمّ كراراً اشاره نمودهايم . « 1 » اين بود ما حصل مطالب وارده در تفسير « الميزان » . و الحقّ در پاسخ از آن احتمال غير وجيه ، جواب شافى دادهاند . گفتار صاحب تفسير « روح المعانى » دربارهء مسّ شيطان ، قريب به نظريّهء علّامه است از ميان مفسّرينى كه قبل از ايشان درباره تخبّط مجنون از مسّ شيطان بحث مفيدى نمودهاند و تقريباً مفاد گفتارشان با حضرت علّامه يكى است ، سيّد محمود آلوسى بغدادى در تفسير « روح المعانى » است . او ميگويد : مَسّ يعنى جنون . گفته مىشود : مُسَّ الرَّجُلُ فَهُوَ مَمْسوسٌ در وقتى كه ديوانه شود . و اصل مسّ لمس كردن با دست است . و جنون را مسّ شيطان گويند ، به جهت آنكه در وقتى كه أخلاط داخل بدن انسان مستعدّ فساد باشد ، اگر شيطان به وى مسّ كند ، اخلاط فاسد ميگردد و جنون پيدا مىشود . و اين منافات ندارد با آنچه را كه اطبّاء گفتهاند كه : جنون ناشى از غلبه تلخى مادّه سودا « 2 » است . زيرا آنچه را كه آنان گفتهاند علّت قريب است ، و آنچه آيه اشاره مىكند علّت بعيد است . و علّيّت مسّ شيطان براى جنون نه مُطَّرد است ( كلّيّتى كه با آن غير داخل نشود ) و نه مُنْعَكِس است ( كلّيّتى كه با آن فرد خارج نگردد ) . زيرا گاهى شيطان مسّ مىكند ولى جنون حاصل نميشود ، و اين در صورتى است كه مزاج قوى باشد . و گاهى جنون پيدا مىشود بدون آنكه شيطان
--> ( 1 ) « الميزان فى تفسير القرءان » طبع دوّم ، ج 2 ، ص 436 و 437 ( 2 ) در طبّ قديم ، أخلاط بدن را چهار چيز ميدانستند : صفرا ، سَودا ، بلغم ، دَم . و در صورت تعادل نسبتهاى تركيبى اينها ، بدن به حالت صحّت و سلامت بود ، و در صورتى كه يكى از اينها بر ديگرى غلبه ميكرد ، مرض بربدن عارض ميشد .